روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

❄یخبندون

یه صندلی خالی

یه فنجون که ازش بخار بلند میشه

یه ثانیه سکوت

(هجوم-حمله) افکار

یه (نیش-لب)خند که روی لب می ماسه

یه دم عمیق

فنجونی که از دهن افتاد  

و ادامه ... 

 

   + حاجاقا ; ٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ٢٥ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

☔ نم زده

 

چقدر خوبه که خاطراتمون هنوز زندس  :)

چقدر خوبه که هنوز اونقدر از هم دور نشدیم که برای دوره کردن گذشته ای که با هم بودیم بخواهیم توی خروارها خاک دست و پا بزنیم .

چقدر خوبه که هنوز هم اسمت رو لابه لای خیال پردازی های شبانم میتونم صدا کنم .

چقدر خوبه که ...

   + حاجاقا ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ٢٢ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تـــــ . . . و

 

هوس یک تصادف اشتباهی ؛

من تورا اشتباه بگیرم ، سلام کنم

تو تصادفا جوابم را بدهی

بعد هم در بهت نگاه هایی که تصادفا اشتباهی به هم گره خورده اند گم شویم .

یا

روی این صفحه ی بزرگ ، اشتباهی دستم برود روی اسم تو ، زنگ بخورد ...

و تو تصادفا گوشی را برداری؟

   + حاجاقا ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ٢۱ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

❌ بدنوشت

 

به چیزی بیشتر ازین علاقه ی طرد شده ی درون قلبم نیاز دارم

به چیزی از جنس حضور

از جنس یک آغوش گرم

ار جنس یک سلام

یک لبخند

یک امید

امید به تو .

 

   + حاجاقا ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱٩ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()

ابدیت

 

چهره ای خندان

خنده های بی امان

خنده هایی از ته دل

خندیدن هدیه ی عشق است

و من عاشق تو هستم

از عشق من برای خودت ببر

×××

این اکسیر عشق است

خندیدن تو در آغوش عشق من

از عشق من برای خودت ببر

 

 

   + حاجاقا ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ٤ دی ۱۳٩٢
comment نظرات ()