روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

دریایی در طوفان ، همدمی به رنگ آسمان

چشمانم را باز میکنم

صداهای زیادی در خانه در جریان است

هرکسی سعی دارد حرفش را بزند و به دنبال کارهایش برود

مامان در حالی که روسریش را از روی پشتی مبل برمیدارد خطاب به من که چشم هایم نشان میدهد شب دیروقت خوابیده ام حرف هایش را میزند ، چادرش را برمیدارد و به سمت راهرو حرکت میکند .

پدر ساعتش را از روی میز بر میدارد و درهمان حال سوال همیشگی را تکرار میکند " دخترم به نظرت امروز کدوم عطرو بزنم ؟" و بعد بدون اندکی مهلت به من برای پاسخ ، عطر مورد علاقه اش را استقاده میکند و بوسه ای روی گونه من ...

و خانه سکوت میشود

صدای بلندی سکوت را میشکند !

"مامان من گوشیمو برنداشتم" با گقتن این جمله از کنار من رد میشود و به سمت اتاق حرکت میکند ، با گوشی نقره ایش باز هم از کنار من عبور میکند و ...

صدای در حیاط

مهر تایید رفتن همه .

کمتر از لحظه ای فکرم میرود سمت اینکه خواهر 15ساله ی من اصلا مرا دید ؟!

با ختده ای که جواب را فریاد میزتد برمیگردم داخل

تا آشپرخانه راهی نیست

تا سماور هم از درگاه در 50 قدم میشود  ... حسابش را دارم .

حوصله اش را ندارم

اناقم دور تر از سماور است اما خواب ....

اما خواب این معشوق

 نزدیک تر از همه ی اینهاست به من .

روی تخت دراز میکشم و چشمانم را به روی هیاهوی زندگی میبندم

دوستش دارم

خواب را میگویم

مانند من

او هم خسته است

صدای گرم مادر بزرگ مرا از آغوش این معشوق بیرون می کشد

و من زیر لب میگویم :" عشقی که همه دوست دارند نباشد ." بلند میشوم و با لبخندی نگاه متعجب همدم تنهایی هایم را پاسخ میدهم .

 

 

 

 

 

   + حاجاقا ; ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۳۱ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

⛔ درهمین فاصله

 

نمیدانم چه چیز من برایت جالب بود که هنوز هم _گاهی_ در روزمره هایت زنده ام ..

اما تو

برای من

 بیش از حد زنده هستی

... ./

تو را خواهم کشت

حتی  برای کشتنت اگر نیاز باشد ،

در آغوشت می گیرم 

... ./

   + حاجاقا ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ٢٦ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

💠 خواب یا خیال دیدار لیلا

این سبک ها
این نوشتن ها

برایم زیادی آشنا میزند
حیف خاطراتم زیادی پیر شده اند برای یاداوری دفتر های رنگی
شاید سبز بود شاید هم ...
من پبرتر ازآن شده ام که یادم بیاید کجا اما طعم این سبک ها ، این نوشته ها ...
هنوز هم زیر دندانم است

من یا تو چه فرقی میکند ؟!

مهمش اینجاست که من و تو بودیم

دوست دارم کنار هم بودنشان را

من و تو

و دوست دارم آرزویم را

خیالم را

و دوست دارم پرسش های آگاهانه ام را

پرسشی در خلعت قلم ربیع ...

من هم شبیه لیلای تو هستم  ؟

   + حاجاقا ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢٥ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

تا دوست

بگـــذار تلخ بگذرد

بگـــذار آخر تمام قصه ها بـَد شود

و هیچ گاه آنچه من میخواهم ، نشود

آخرش کافیست یکبار بگویی : "الهی رضاً برضاک"

و محــال عــالــم بشود ممکن تــو ...

   + حاجاقا ; ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

💣 روشن می شود

 

 گاهی این حسادت نیست بلکه فقط اندکی حسرت است که در نگاه دریا موج میزند ...

حسرتی که می سوزاند وجود دریا را

حسرتی که دریا را ، این بزرگ بی انتها را ، بی قرار می کند ، فراری می کند

به همین سادگی نمیشود دریا را یه چیزی پایبند کرد

و حالا که آتش وحودش را فرا گرفته است و بی تابش نموده ...

 

نگران کننده است دریای متلاطم

هول آور است دریایی که بخواهد در جایی دیگر گمشده اش را بیابد ./

 

   + حاجاقا ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱٩ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

شاید

اکنون ایستاده ام ، سپس خم میشوم  و در آخر میفتم ./

   + حاجاقا ; ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

دلم خواست

کمکی بد اخلاق

همچینی بی حوصله

خیلی نگران

ولی بی اندازه راضی.

 

این است حالی که مرا از دنیا غافل کرده است

همان حالی که مرا بی سرو صدا کرده است ./

   + حاجاقا ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

برداشت

خیلی چیزها توی زندگی آدم اتفاق میفته صرفا برای اینکه رخ داده باشه ، این همان است که عرصه را برای جولان حسرت آماده می کند.

   + حاجاقا ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ٦ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

نیاز

خدایا ببخشم ، سخت سیاهکاری کرده ام ...

   + حاجاقا ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ٤ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

الی الأبد

تو امیدواری حال من خوب شود و من امیدوارم وجود تو فراموشم شود ! چه دورند امید های ما ...

   + حاجاقا ; ۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ٤ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

شب های من

حال که خواب تورا از من میگیرد و من سخت به حرف زدن با تو محتاجم ، من هم به اشک هایم اجازه خواهم داد که علاقه ام به تورا از من بگیرند ./

   + حاجاقا ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ٤ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

طنین آوایت

دوست دارم صدایم کنی - غم من - ...دلم برایت تنگ شده ، چندی است منتظرت هستم ، صدایم بزن -غم من- ...

   + حاجاقا ; ٥:۱۳ ‎ق.ظ ; ۳ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()