روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

سیگاری شده بود ...

 درد داری؟

همه درد دارن ، تازه خیلیارو تو بهشون این دردو وارد کردی

پس خفه شو و دردتو بکش .

میدونی ؛ هیچ دردی غیرقابل تحمل نیست

صبح ها که چشماتو باز میکنی و میبینی متاسفانه هنوز نفس میکشی و زنده ای

دردهاتو یکی یکی با جرعه ای آب میفرستی پایین

لیوانو میذاری کنار بطری و قرص هارو برمیگردونی تو کشو تا فردا صبح

ماهی یه بار هم میری دکتر و دوز داروهاتو میبری بالا

اون روزی هم که هیچ دوزی از پس تو و دردات برنیومد ؛ میمیری

دیدی ، همه ی دردها قابل تحملن

پس خفه شو و دردتو بکش .

   + حاجاقا ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; ٢۱ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

Kindness passed away

You just gave me a misery

     and more 

and more...

... misery

***

I memorized you ;

every single details of you 

and one day

I will remember you

as my dear enemy

 

   + حاجاقا ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ٢٠ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

148

دردست تعمیر رو که نگاه میکنم

سریع میخونمش ...

صفحه ی بعد

...

اینو قبلا خوندم ! آشنا میزنه !

...

برمیگردم دوباره آخریا رو میخونم

تک به تک

و با هرکدوم یه بار دیگه حال میکنم

از آخر به اول

همه رو

راستی یه چیزی!!

تصادفا ! من با تک تکشون تو فکر فرو میرم ؟

تصادفا ! من با تک تکشون موافقم ؟

تصادفا ! من با تک تکشون به قلم نویسنده ایمان میارم ؟

تصادفا ! من با تک تکشون حال به حالی میشم ؟

تصادفا ! من و اون دوستیم؟

تصادفا ! این همه تصادف !؟

   + حاجاقا ; ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱٠ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

زندگی ...

یه چیزایی همیشه کیف داشته

باز شدن درهای چشمی تو زمستون وقتی میخوای بری تو اینطوری مجبور نیستی دستتو از تو جیبت دراری برای باز کردن در

رمزگوشیا که تاچ آیدیه و مجبور نیستی جلوی دیگران رمزتو وارد کنی

چک کردن سایت هایی که یوزر و پس میخوان با پی سی خودت ، اینجوری مجبور نیستی یوزرنیم و پسورد رو تایپ کنی ، حرف اول یوزر و اینتر ، به همین راحتی

رفتن به پاتوق های همیشگی ، به جای زیر و رو کردن اسم های عجیب و غریب توی منو میتونی راحت بگی همون همیشگی و تکیه بدی به پشتی صندلی و خیالت راحت باشه که چیز خوشمزه ای رو میزت سرو میشه

یه کارت پر پول وقت خرید که مجبور نباشی با وسواس اتیکت قیمت اجناس رو چک کنی که یه وقت دم صندوق با دیدن پیام "موجودی کافی نمیباشد" عرق شرم نریزی

داشتن رمز دوم و رسیدگی به همه ی امور مالیت با چندتا کلیک از تو خونه ،  دیگه مجبور نیستی برای کارای مسخره ی وقت گیر مالی تو خیابون دنبال بانک و عابربانک باشی و وقت انجام عملیات چارچشمی مراقب اطراف باشی که یکی کارتتو نزنه

این چای ساز جدیدا که تایمر دارن و میتونی بهشون بگی ساعت 6و نیم صبح برام یه دم کرده ی بابونه درست کن و دیگه مجبور نیستی نیم ساعت زودتر بیدار بشی تا دم کرده و چایتو 6و نیم اماده کرده باشی

قهوه ساز داشته باشی تو خونت و مجبور نباشی برای یه فنجون قهوه تو عصر بارونی پاییزی تا کافه های شهر بری

صب که از خواب بیدار شدی ، پرده ی کلفت اتاق رو بزنی کنار و با یه دنیای پر از برف روبرو شی

راننده داشته باشی و بعد از یه روز پر از کار و درس و کسل کننده بتونی کل راه تا خونه رو بخوابی و نگران ترافیک هم نباشی

چند تا دوست داشته باشی که بفهمن تو مخت چی میگذره اینطوری خیالت راحته که هیچ وقت "دیوونه ، روانی ، بی وفا و ..." نمیشنوی ازشون

یه کیبورد که باهاش راحت باشی و بتونی تند تند تایپ کنی و اونقد خوش دست باشه و راحت که وقتی متنتو میخونی پر غلط املایی نباشه

عضو وی آی پی بودن تو باشگاه ، اینجوری وقتی میری تو ، مسئولا میشناسنت و مجبور نیستی هزار تا کارت شناسایی و عضویت و اینا رو کنی .

   + حاجاقا ; ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; ۳ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

عجیب بود

دنیا فرق میکرد

چتریای ریخته رو صورت

موهای بلند و موج دار

زندگی جور دیگه ای بود

   + حاجاقا ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()