روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

سبز تا خورده

_ خانوم ، گل بدم ؟!

برمیگردم به بابا نگاه میکنم .

_ خانوم تورو خدا گل بخرید.

بابا خطاب به من : «پول خورد نداریم .»

_ برم؟

 نگاهم را از روی گلی که مال من نیست برداشتم .

دو تا هزاری تا خورده از تو داشبورد جور شد.

بابا: بیا پسر جون .

_ بفرمایید

 شعف رو تو نگاه خودم دیدم ، چقدر خوشحال شدم که دستم به اون گل میرسه!

گل رو که گرفتم دستم اون لحظه نمیدونستم لحن خسته تورو یادم بمونه یا بوی نرگس هارو به ذهنم بسپرم ؟!

اما الان یک لحظه به خودم آمدم ، دیدم یک ثانیه ی بعد

                                                            نه تورا یادم مانده بود ونه عطر گل را

   ------------------------------------------------------------------------------------------------

انسان بودنمون هم این مدلیه !!

هیچ چیزمون درست نیست ، خدا جون خودت بهمون رحم کن .

   + حاجاقا ; ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۱ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()