روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

نو نوشت

یه سری چیزا اصن شانسکی نیستا

کاااملا حساب شدس ، دقیق ، به جا ، با برنامه ی قبلی

اینو میگم بابت شروع ترم جدید و مصادف شدنش با تولد امام حسن عسگری (ع)

بماند خانوم باحاله که شبیه این راهنمایی هایی که دکلمه میخونن شده بود هی میگفت بهار انقلاب و بهار اومدن شما به یونی همزمانه و این جارو گل بارون کردین و بهار اومد و ما شاد شدیم مثه خونی که تو رگا زندگی رو به جریان میاره یا مثه باغبون و اینا

بنده خدا خودشم از میزان خز بودن حرفاش خندش گرفته بود و ماهم هی سعی میکردیم تو صورتش نخندیم بهش و سرمونو از ادب مینداختیم پایین و غش غش

برادرا اولش یه فرهنگی ار خودشون به نمایش گذاشتن که منو راضی کردن آدمای آکادمیکی هستن ولی همین که صندلی های امتحانی رو رویت کردن عنان از کف داده و خوی دبستانی خود را آشکار کرده و در هر مکان که دلشان اراده کرده بود جاگیر شده بودند

# : برادران ستبر و استوار

* : خودمون

###################

******##########******

*********####*****#####

**************************

واااای از بیکاری و مسخره بودن اوضاع

دوروز اول خلاصه میشه در

- سلام ، تهرانی هستی ؟

- تکاپوی انتخاب نماینده و نویسنده و ضابط  

- نیومدن استادها

_ معرفی صده های افتخار آمیز قبل از ادغام *1

- دوران ذلت ادغام

- رشد و دوران نوپایی بعد از ادغام

- گم شدن تو یه وجب جا

 - آدمای رو نرو

- شمردن تعداد آدمای بهترتر با انگشتای یه دست

- امور دانشجویی <-----> امور آموزشی


البته امروز به عنوان روز دوم یه موفقیت بزرگ به همراه داشت که من تونستم بوفه ی پیراپزشکیو شناسایی کنم .

موفقیت بزرگیه ها ، چون بوفه ی دانشکده ی ما تو سلف آقایونه که خب سخته رفت و آمد توش و لذا یافتن بوفه ی پربار دیگری افتخار و شور و شعف بالایی داره ولی داشتم حساب میکردم دیدم وقت نفس کشبدنم ندارم چه برسه به خوردن و بوفه

همه ی ساعتام کیپ تا کیپ پره ، تنها وقت خالیم همون 12 تا 1 که نهارو نمازه

یه دوست جالب یافته ام ، ینده خدا گمونم توهم ولگردی داره ، ینی اگه مسیر راستیو که اومدیم برنگردیم میگه داری میری ولگردی ؟!

واقعا توهین بود عظیم در نوع خودش که به من کرد  :/

روز اول یه پاورپوینت گذاشتن واسمون که سه تا ظرف آب جوش بود که توشون تخم مرغ و هویج و قهوه میریختن

بعد میگفت که جوشی آب = مشکلات

هویج و تخم مرغ و قهوه = ما دانشجو ها

کامنت بود که میدادن از پشت و جلو که هویج نباشیم ، تخم مرغ نباشیم ، دگ هویجم به ما درس میده و آموزش آشپزی و ...

ذات بجه بودنمون رو ثابت کردیم خدایی همون ثانیه های اول

رئیس دانشکده یه حرف جالبی زد

گفت زمانی میتونید بفهمید دکتر شدید که منفعت بیمار رو به منفعت خودتون ترجیح بدید و گرنه هرچقدرم که درس بخونید به جایی نمیرسید

و یه نکته که تاکید داشت این بود که تو این سال ها دو تا چیز هست که باید باهم پیش برن ، یک علم ، دو تعهد

یه چیز جالب که دستگیرم شد این بود که اینا با تهران ( یونی) دشمن خونین و اونا هم همیننا ، اینا ازونا بد میگن ، اونا ازینا ، اینا میزنن تو سر اونا ، اونا هم همینطور ، اینا از کتابای اونا ایراد میگیرن ، اونا ازینا

 

بسه فعلا

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

*1 ادغام دانشگاه تهران وایران که پارسال این ادغام لغو شد .

-تو سالن که هستیم خیییلی زیاد به نظر میرسیم ، صد و پنجاتایی هستیم شایدم بیشترتر

 

 

   + حاجاقا ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ٢٠ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()