روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

فهم هایی که بوی نم می دهند

باران ...

           خیابان های شهر  خیس شده اند ...

                                                      چشم های مردم هم ...

آدم های شهرمن ، خودشان هم نمی دانند که باران را دوست دارند یا نه !

مردم شهرمن ، وقتی باران شروع می شود نگاه های خسته خودشان را به آسمان می دوزند ...

با چنان غضبی به ابرهای تیره ی آسمان خیره می شوند که اگر من جای آسمان بودم با این مردمان قهر می نمودم و  رخت ازین دیار برمی بستم و وداع می گفتمشان تا شاید در نبودم قدردان محبت هایم می شدند .

واقعا نمی دانم چرا آدم های خیس خیابان های شهرمن  فکر می کنند که با نگاه های غضب آلود آن ها آسمانی که مهرش لایتناهی است از بارش منصرف میشود!؟

انگار آدم های شهر ، زیر باران بدبخت تر به نظر می رسند .

 

   + حاجاقا ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱٥ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()