روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

پاییزانه ی شهر مسکین

 ما مردمان عصر دلسردی , بویی از عشق نبرده ایم

 هرگاه تنمان با بوی علف آشنا بود و گوشمان آوای بلبکان سحرگاهی را میشناخت

هرزمان که صدایمان آهوان بیشه را فراری نمیداد و پرستوهای بهاره بر شانمان لانه داشتند

شاید آنروز عشق مهمانمان باشد

شاید ...

   + حاجاقا ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱٠ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()