روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

خلوت چای نوشی

 

بعضی در ها هستند  

جنسشان فرق میکند 

انگار احساس درشان جریان دارد 

در ریش سفید محل است

میشود یک عصر پاییزی که هوا گرفته 

بنشینی پای صحبت هایش

یک خلوت چای نوشی 

برایت میگوید از اولین دیدارها , از آخرین رفتن ها

از نگرانی چشمان منتظر  

از ریسمان چراغ های رنگی در بزم صاحبان خانه 

از جسم بی جانی که سالها پیش از خانه رفت 

از خراش های دیوار و دسته ی دوچرخه 

از زمستان های سرد و صدای پارو 

از تابستان های کودکی , عطر هندوانه و تخت حیاط

از بوی اسپند 

از بوسه بر قرآن

از لباس های رنگی زن خانه 

از شانه های ستبر مرد خانه

 

در میگفت , چهل سالی از آشناییش با اولین زن خانه میگذرد 

میگفت خیلی وقت میشود که کسی پای حرف هایش ننشسته  

دلش سخت گرفته بود 

...

لابه لای حرف هایش کلیدم در قفل شکست ./

 

   + حاجاقا ; ٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۸ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()