روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

پرشِ ملموسِ افکار

گذشته برام مهمه ، چون یه بخش بزرگی از چیزی که الان هستم رو ساخته 

نمیتونم خیلی ساده دور بندازمش ، نمیتونم خیلی راحت ازش جدا بشم 

نمیتونم به آسونی با زاویه های تند و تغییر شیب های یکدفعه ایش کنار بیام

نمیتونم بدون اینکه گذشته ی خودمو باخودم ببرم ازینجا برم 

و به همین خاطر علی رغم تمام سختی هاش هرچقدر هم احمقانه باشه سعی میکنم بمونم 

آرشیو دوساله ی از دست رفته ی من به خاطر بی کفایتی پرشین بلاگِ لامصب ، دقیقا همون دو سالین که من میخوام شخصا هم از توی زندگی واقعیم حذفشون کنم ولی زندگی دفتر نیست که بشه صفحاتشو کند ودور انداخت 

هرکس روی سنگ زندگی ما خط و خشی بندازه اثرش تا ابد میمونه 

دردش تا ابد یادمون میمونه ، و اون اثر تا ابد یاداور خوب و بد گذرِ اون ادم از زندگی ماست 

من با تمام خودخواهیِ خواسته و ناخواستم دوستدارم که تمام ادم هایی که از من اثری در زندگیشون هست تا ابد من رو به خوبی و عزت و بزرگی به یاد داشته باشن 

اما سبک زندگیم اینطور نبوده و نیست که جز خوبی نشون مردم نداده باشم  ، فلذا به ناچار خیلی ها به خوبی از من یاد نمیکنن درست همونطوری که من ازشون به مهربانی و ادب و احترام یاد نمیکنم 

دوست دارم تا ابد مردم من رو دوست داشته باشن اگرچه من هیچ وقت هیچ کس رو برای مدت زیادی دوست نداشتم 

دوست دارم های زیادی بود که پاک شدن و من دیگه یادم نمیادشون 

بعضی جاهای زندگی باید بکاپ نگرفت تا اگر اطلاعاتی پریدن واقعا پاک بشن و نشه برگردوندشون درست مثل کاری که من کردم 

بعضی آدم ها هم عجیبن ، نمیشه ازشون بکاپ گرفت ، درست مثل من 

   + حاجاقا ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ٢٩ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()