روایــت آدم

وقتی قلم داد به من حضرت استاد ...

ادامه ...

میترسم ازینکه اینقد نزدیکه! همیشه یه جوری دور همی راجع بهش حرف میزدیم و نقشه میکشیدیم که إنگار قرار نیست توی این صف طولانی نوبت ما بشه ! صف جلو رفت و حال نوبت ماست ، درست و غلطش پای خودمان است ، کجا و چه طور هم خیلی به خودمان بستگی دارد ، خاله که دوروز هفته أش را پر کرد ، من هم که صندلی بغل دست مشاور را رد کردم ! مجید دنبال قبول پروژه است و نازنین هم غلط نکنم می خواهد مهدکودک باز کند ، حسین که معلوم نیست میخواهد دقیقا چه مهندسی بخواند که به کلاس کار نمایشنامه نویسیش بیایدو حانیه هم که عشق معین شدن است ! هرکس به دنبال راه خودش و در جست و جوی علایقش ...

   + حاجاقا ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()