⛔ چیزی نمانده برای ما

بیا باهم دوره کنیم

قول میدم زیاد به عقب برنگردم

فقط چند صفحه برای یادآوری خاطرات فراموش شدیمان کافی است

ورق میزنم

اما

کاغذ های سفید خودشان را به رخم میکشند

برمیگردم آخرین برگه

27 بهمن 89

بعد از این دیگر چیزی ننوشته ام

انگار میدانستم که تمام میشود به همین زودی ها

دلم میخواست روزهای آخر را میخواندم

همان روزهایی که من یادم نمیاید و تو هم فقط کینه ات را به یاد داری 

تو هم یادت نیست

یادت نمیاید منی را که هنوز هم نمیدانم دل خودم را فدای چه چیزی کردم

 

من ...

من نگفته بودم که مسئولیت دل تو را هم قبول میکنم

این اشتباه تو بود

من هیچ جایی به تو این قول را نداده بودم

همانطور که تو قول ندادی من را در ذهنت خوب نگه داری .

اگر من الان از زیر بار احساسات جریجه دار شده ی تو شانه خالی میکنم

تو هم از زیر بار فکر های بی راهی که کردی و آدم بدی که از من در ذهنت ساختی شانه خالی کردی .

اما بی حساب نشده ایم هنوز ...

 

/ 0 نظر / 21 بازدید