وظیفمه ، کاری نداره من مردم یا زنده

صبح ها یا حتی نصف شبا که از خواب بلند میشم

با سر سنگین و بدن درد میرم سمت هال ، با چشمای بسته دکمه ی قهوه ساز رو فشار میدم

برمیگردم و با چشمای بسته در کمدو باز میکنم ، از بین پیراهنای آویزون یکی رو برمیدارم

از روی میز آینه با چشمای بسته ساعت و عینکمو برمیدارم

برمیگردم سمت در خروجی ، پالتو و روسری و لیوان قهوه رو برمیدارم و با چشمای بسته دکمه آسانسور رو فشار میدم

در ماشین رو باز میکنم ، ناخوداگاه از سرما میلرزم و با چشمای بسته ریموت در رو میزنم

چشمامو باز میکنم ، از در ورودی بیمارستان علی اصغر میرم تو .

/ 0 نظر / 22 بازدید