دانشگاه ،امتحان ، پایان نامه ، کمیته ، تصادف ، کلانتری ، بیمارستان ، خونه

دیروز از حال بدی که تو راهروهای زیرزمین دانشگاه داشتم فمیدم روز خوبی نیست برام

داشتم از کنار کمیته رد میشدم ولی نتونستم کنجکاویمو سرکوب کنم یه سرکی توی لابی کمیته کشیدم ، تابلوی اعضا و سمت هاشونو نگاه کردم ، دبیر کمیته ، پایشک ها ، ارتباطات ، انفورماتیک و ...

محیطش برام استرس میاورد ، هیچکسی اونجا نبود که معذبم کنه اما ضربان قلبم روی 120 بود ، خیس عرق شده بودم تو همون چنئ ثانیه

یه استرس بدی داشتم انگار قرار بود کسی از یه دری بیاد بیرون و آشنا باشه برام

انگار قرار بود صدای خنده های یه آدمی بیاد که دلم بلرزه

ولی هیچ خبری نبود و من همچنان نااروم بودم

از شدت استرس نمیتونستم تمرکز کنم و از اون فضا و زنده شدن خاطرات لذت ببرم ، زدم بیرون از کمیته

احساس کردم حالا میتونم نفس بکشم

درست مثل حسی که همونروز عصر توی کلانتری داشتم ، حس تنهایی ، ترس ، اضطراب ، تنگی نفس ، تپش قلب

در یه کلام حس ناامنی .


/ 0 نظر / 26 بازدید