Wonder Boy and winter met

یه شب خسته و مریض مثل امشب تصمیم گرفتم به این اعتراف کنم که یکجایی انتهای مغزم هنوز هم به کجا و چطور بودنت فکر میکنم .

هنوز هم یک گوشه ی لپ تاپم اهنگ هایی که بهم دادی رو توی یک فولدر نگه داشتم و سالی یکبار گوش میدم بهشون.

از شنیدنشون فهمیدم که چه روزای ناخوبی داشتی ، امیدوارم اهنگ های زندگیت ریتم زنده تری داشته باشن .

هنوز هم مثل همون شب کذایی نمیتونم بیشتر از چند ثانیه به دیدار مولانا و شمس همایون گوش بدم ، اینقدر دوس ندارم خودشو و حال بدشو و متن طولانی غم دارشو که حتی برای یه بار هم نزدم تهش ببینم بیتای اخر چیه .

هنوز هم به تک تک قدم های اشتباهی که برداشته شد فکر میکنم .

هنوزم هم نمیتونم از کنار پارک لاله رد بشم و آرامشم بهم نریزه.

هنوز هم هر وقت اسم امنیت شبکه میاد چار ستون بدنم میلرزه.

هنوز هم هروقت قاب گوشی عوض میکنم یاد قابی میفتم که هیچ وقت به دستم نرسید

هنوز هم بایگاهی رجایی یه حال خاصی داره .

هنوز هم بعد از این همه مدت نه علاقه دارم نه ذوق و نه جرات که کتاب شعر باز کنم.

هنوز هم بابت تمام ثانیه هایی که از عمرم تلف شد برای خودم متاسفم .

تمام این هنوز ها برای اینکه ؛

دوباره حتی برای یک ثانیه هم " تو "توی زندگیم تکرار نشی .

برای اینکه یادم بمونه یه بخش بزرگی از گذشته ام هست که باید تمام عمرم تلاش کنم که جبران مافاتشو بکنم .

پ.ن :

اولین باری که اهنگ کلد پلی رو دقیق گوشی کردم سال قبل بود ، اولین باری که بخش اصلی اهنگ رو شنیدم و مثل دوره ی یک فیلم خیلی دقیق و با جزییات شبی که اون اهنگ رو بهم دادی یادم اومد .



/ 0 نظر / 44 بازدید