گوله ی عقده متحرک

کله ی صبح که آدم روزش‌گند بخوره دیگه امیدخاصی به باقی روز نیست
تو زندگیم تا الان لحظه ای ازین بدتر و آکواردتر تجربه نکرده بودم .
داشتیم به ردیف از در سالن مورنینگ میرفتیم بیرون ، دکتر دوستی یجوری بهمون با اخم‌نگاه کرد و پرسید کجا دارید میرید ؟! که احساس کردیم داریم کار اشتباهی میکنیم که میریم سمت درمانگاه!!
گفتیم نریم ؟! گفت نه یه دو دقیقه بمونید اینجا هم استراحت میکنید هم تماشا میکنید .
ازونجایی که هلیا تو شناخت ادما خیلی قوی نیست و اکثراوقات برعکس درمیاد شناختش نباید به دوستی اعتماد میکردیم ولی خب کله ی صبی سرعت فکرم از سرعت عکس العمل اتندها کمتر بود و تا بیایم بجمبیم و در بریم ، نگهی حرفاشو شروع کرده بود .
یه اتاق پر از اتند و رزیدنت و سر پرستارا با حضور دو عدد فنچ استاجر ، شت ، اینقدر اکوارد و مسخره بود حضورمون که جرات نداشتم تو‌چشمای نگهی نگاه کنم !
یه حالت پوکر خاصی داشتم نسبت به دوستی !!
هر اتندی بود الا نگهی اینقدر حالم بد نمیشد و اینقدر اعصاب خوردی نداشت ضایع شدنمون ! ولی نگهی ؟!
نه واقعا نباید اینطوری میشد جلوش 🤦🏻‍♀️.
وورم مغزیم امروز اینه که ، این چرا اصن معلوم نیست چندچنده !! جواب سلام چرا نمیده این بشر ؟! چشه ؟! 🤔
/ 0 نظر / 11 بازدید