آستانه

من

نباید

من

حق ندارم

حق ندارم که با ناآرامیم

با نشون دادن آشفتگیم

مادرمو

قلب مهربونشو

آزرده کنم

نگران ترش کنم

وقتی نگرانیشو میبینم آرزوی مرگمو میکنم

من

من بی لیاقت

من

من بی همه چیز

نمیتونم

نتونستم زحماتشو جبران کنم

فقط نگرانیاشو بیشتر کردم

من

من بی لیاقت

شرمندم

و از درد این شرمندگی دارم میمیرم

دارم لحظه لحظه جون میدم

دارم آب شدن خودم و مامانمو با چشام میبینم

و هیچکس نمیدونه دقیقا چقدر مشکل من بزرگتر ازونیه که به اونا گفتم و اونا تصور میکنن .

هرکس اندازه درکش میفهمه .

من انتظاری از هیچ کس ندارم ./

 

یا اله العالمین ...

 

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
هشت بهشت

یا رب مددی ساز.... سلام.با توجه به روحیه خیلی خوبی که دارین این حرفها و این نگرانیتون نگرانم می کنه.خدا همه مادرها و مادر شما رو براتون حفظ کنه.