خیس سرد شاد

مهم نیست که دقیقا وقتی من امروز بعد سه ماه کاپشنمو گذاشتم خونه و با سویی شرت اومدم ، بارون گرفته

مهم نیست که مجبورم هرروز صبح کلی پیاده راه برم تا برسم به کلاسم در حالی که بابا میتونه منو کنار ساختمون پیاده کنه

مهم نیست که دارم سرما میخورم گمونم

مهم نیست که با درس بافت شناسی مشکل دارم

مهم نیست که چند روزه هی میخوام به یه موضوعی فکر کنم ولی اصلا نمیرسم

مهم نیست که اوضاع بر وفق مرادم پیش نمیره

مهم نیست مردم نمیفهمن که واقعا وقت ندارم که مثل یه ماه قبل بشینم باهاشون حرف بزنم و وقت بگذرونم و عین خیالمم نباشه

مهم نیست نمیرسم مثل قبل کتابایی که دوست دارمو بخونم و اوناهم دارن رو میز خاک میخورن

مهم نیست که این یه هفته تنها دفتریکه رسیدم پر کنم  ، دفتر خلاصه هام بوده و نمیرسم که دفتر خاطراتم رو پر کنم

مهم نیست یه ماهه دربه دره اینم که برم امام زاده و نمیرسم

مهم نیست که برای نمایشنامه هنوز حتی ایده ای هم ندارم

مهم نیست که سرحال نیستم زیاد

تنها چیز مهمی که برباد رفت ، سفر جنوب بود و بس

این مهمه که بازم نخواستن ، نطلبیدن منو

این مهمه که من نالایقم

این مهمه ، خیلی مهم

/ 1 نظر / 22 بازدید
شاه لولوی سابق کاشف فعلی

این ها همه مهم هایی که ازسر ناچاری و به صورت اجباری بی اهمیت میشه. واقعا برات حسرت خوردم که قسمتت نشده بری جنوب !ولی انشا الله این سری که طلبیدن و رفتی خیلی اون جا برا خودت حال جمع کنی. یا علی