??ARTED

همیشه  آدم توی موقعیتش که قرار میگیره تازه میفهمه این وضعیت ترس داشته

شروع یه راه تازه همیشه سخت بوده ولی آدمی سریع عادت میکنه

منم آینده ای در انتظارمه که شاید به راحتی زندگی تا الانم نباشه ولی هرچی که باشه من خودمو براش اماده کردم

هرچی که باشه

من قوی تر و محکم تر از اونم که کم بیارم در مقابلش

این همون موقعیتیه که من تا الان در آرزوش بودم و الان که میتونم تجربش کنم دارم میترسم کم کم

میدونم مشکلات زیادی سر راهم خواهد بود ولی من دختر این پدرم

اصلا توی شخصیت من چیزی به نام تسلیم شدن و کم آوردن وجود نداره

اگ من از پس این قسمت جدید بروبیام ، میتونم با افتخار سرمو بالا بگیرم و بگم من دختر بزرگ خانواده احمدیم .

به هرحال برای هدفی که من در نظر گرفتم این بهاییه که باید بپردازم

کمترین بهاییه که باید بدم .

⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕

دلم برای همه تنگ میشه

تک تک دوستام

هدی ( چمنی ) و حرص هایی که بهش دادم و میدم در آینده

زینب ( کوچولو ) و نگرانی هایش و تمام کتاب هایی که خوردم

زهرا ( نولی ) و رستوران هایی که باهم رفتیم خصوصا اون بالا

فره ( خانووم ) و آغوش همیشه بازش و لبخند هایی که با دیدنش روی لبم می نشست

فهیمه ( خاله ی جونی ) و روزهای خوب و آب بازی تو حیاط

زهره ( خواهر کوچولو ) و دوسالی که زندگیمونو باهم قسمت کردیم رو یه نیمکت ، شونه به شونه

ساجده ( *** ) و تمام برخوردا و خاطرات خوب و بدی که باهم داشتیم

حورا و تمام اشتراکاتی که عمرا اگه دوتا ادم دگ تو دنیا با هم داشته باشن

حسین ( پسرم ) و تمام خوراک های مرغ و قارچی که باهم خوردیم و ارثی که براش میمونه

رضا و اون هدیه ی باحال تولدم

ریحانه و حس مادری که گه گاهی گل میکرد و اون درددل های اتاق خواب سر کلاس زمین

مهدیه و تمام نقاشی های فوق العادش و حس ترسی که خوب درکش کرد و اون پشت بومی که رفتیم

حانیه ( داداشی ) و تمام دو بهم زنی هاش بین منو فره چشمک و اون شهر بازی هایی که بچه هارو میبرد

مهشید ( دختر خاله ) و تمام بدی هایی که در حقش کردم و دگ حاضر نیست که صندلی کناری من هم بشینه

ضحی و فروردینی که من سر کار بودم

فاطمه ( دایی) و خاطره ی خوابی که همیشه همه رو به خنده مینداخت درست در سخت ترین لحظات

فاطمه ( :) ) و کشتی های گاه و بی گاهی که هردویمان را سرحال می آورد و والیبالی که باهم یاد گرفتیم

هدی ( شرکت ) و صحبت های شبانیمان که از دغدغه هایمان با هم میگفتیم در حیاطی که مال ما بود و آوازی که هرگز برایم نخواندی

 

و تمام آدمهایی که من واقعا از صمیم قلب دوستشون دارم

دلم برای همه ی شما تنگ میشود

برای در کنارتان بودن .

 

 

دعام کنید حسابی .

یا علی ...

 

 

/ 6 نظر / 13 بازدید
فاطمه

موفق باشی

Farah

حله ![چشمک]

1zahra

يعني تمام چيزي كه از من يادته خوراك مرغ ز قارچه؟؟!!!![عصبانی] همه ي قارچ ها رو هم خودت مي خوردي[سبز] خدايي بزرگ ترين استرس من سال كنكور اين بود كه وقتي دارم يواشكي قارچ مي خورم بچه ها پيدام كنن[نیشخند] يه بار كه تو پرورشي قايم شده بودم از استرس داشتم مي مردم[تعجب]

Tasnim

یه پست جدید بزار، یه پست شاد! تکذیب کن رفتنتو!!:D

hoda

حسین!!!! من همیشخ این ترسو تو صورتت دیدم! و می دونم یکی از اون آدمایی ام ک خیلی می ترسوندت سر این موضو!! تو معرکه ای!!:))

غریبه

رفیق اینجا و اونجا فرقی نداره مهم خودتی و بودنت مهمه خدایی که همه جا هست مهم آغار یه خاطرات جدید هنر رفتن و داشتنه ..