Bullet....Bang...bang ....Please....go..a..w..a..y

امروز به یک موضوع جالب پی بردم

توانایی هایی تو خودم پیدا کردم که بهم ثابت کرد من میتونم تک و تنها تو یه جای دورافتاده زندگی کنم

همیشه فکر میکردم شخصیتم طوریه که اجتماعیم و بدون برقرای روابط میمیرم

ولی اخیرا متوجه شدم تصور کاملا غلطی از خودم داشتم ، در واقع من به شدت انزوا طلبم و واقعا سکون رو برجنب و جوش ترجیح میدم

جدیدا آرزوم شده که یک گوشه دنج پیدا کنم برای زندگی و تمام این دنیای مزخرف بی انتها رو به دست باد بسپرم

از زندگی به درد نخور آدم ها خسته شدم ، مطمعنم 70 درصد مردم نمیدونن چرا دارن این کارا رو هرروز و هرروز هزاربار تکرار میکنن

حس میکنم همه دارن بد زندگی میکنن

هرکس به سبک خاص خودش داره اشتباه میکنه

رندگی کسل کننده شده

خسته کننده

آزار دهنده

از ذهن آدم ها بوی تعفن بلند شده

نزدیک ترین آدم ها زبانشان تیز است ، نیش وکنایه

اصلا حس نمیکنم که دارم دوست داشته میشم

اصلا حس نمیکنم رو زندگی خودم کنترل دارم

ینی عملا ندارم

این چه زندگی است که همه رویش کنترل دارند جر خودم ، عملا تبدیل شده ام به عروسکی که باید دستورات دیگران را و تصمیماتشان را برای زندگی ام عملی کنم

ینی حتی من نسبت به ساده ترین چیزها هم کنترل ندارم ؟

اختیار ندارم ؟

ساده ترین چیز برای من توی زندگی ام ، مدل موهامه ، به شماها چه ربطی داره که بلنده یا کوتا؟

موهای منه ، اختیارش دست منه

ینی واقعا چرا مردم به خودشون اجازه میدن ابراز نظر کنن ؟

دوست دارم جراتشو داشته باشم که وقتی یکی بی جا نظر داد بزنم تو دهنش و بگم بی خود دخالت نکن ، زندگی شخصی من به تو ربطی نداره .

این یه مثال بود صرفا

طرف برمیگرده به مامان من میگه ، چرا اجازه دادید موهاشو کوتاه کنه ؟

واقعا دوست داشتم بگم تو چیکاره منی که میخوای واسم تصمیم بگیری وقتی مامانم گذاشته؟؟؟هوم ؟؟ نه تو این وسط چی ای ؟؟؟ نیم وجب آدم !!!

عصبانیم از آدما

دور و نزدیک

خصوصا اونایی که تو شجره یه ردیف از آدم بالاترن ولی بالای سر آدم نیستن ، یکم اونورترن .

و اون دورایی که آدم از یه سلام هم بهشون فراریه .

 

 

/ 0 نظر / 34 بازدید